تار بشکسته
در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند
. ارغوان شاخه ی همخونِ جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفته ست هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه آه آن که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی ست نفسم هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی بر اندر کز یاد ارغوانم ارغوانم تنهاست ارغوانم چون هر ه.ا.سایه
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


