تبليغاتX
تار بشکسته


تار بشکسته

در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند

 

.

ارغوان شاخه ی همخونِ جدا مانده ی من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابیست هوا؟

یا گرفته ست هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم می گیرد.که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز.گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خونآلود

هر دم از دیده فرو می ریزد

ه.ا.سایه

نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط هادی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست