تار بشکسته
در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یارپری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحاومست ومشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند مگردلالت این دولتش صبا بکند
زملک تا ملکوتش حجاب بردارند
توباخدای خود اندازکارودل خوش دار
ز بخت خفته ملولم که بیداری
بسوخت حافظ وبوئی بزلف یارنبرد نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت
1:51 قبل از ظهر توسط هادی| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


