تبليغاتX
تار بشکسته


تار بشکسته

در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند

دیگه نمیتونم گریه کنم،چشمهام انگار خشک شدن

انگار دیگه یه قطره اشک هم ندارن

انگشتهام دیگه توان نوشتن ندارن،قلم تو دستم حرکت نمیکنه

دستهام قدرت نواختن ندارن،انگار مضرابم به سیم نمیخوره

تارم دیگه صداش در نمیاد،شاید اون هم برام غصه میخوره

صدامم دیگه در نمیاد.....نکنه لال شدم؟؟؟

دیگه نمیتونم بخونم.کجاست اون صدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجاست اون صدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید این حنجره هم خسته شده؟انگار یکی خاموشش کرده

         

هیچی نمیشنوم نکنه کرشدم؟دیگه اون صدا توگوشم نمیخونه

نکنه خواب باشم؟اگه خوابم چقدر این خواب طولانیه؟

پس کی بیدار میشم؟کی میتونه بیدارم کنه؟

شاید هم مردم؟اگه مردم چرا هنوز عاشقم؟؟؟؟

پس کجاست معشوقه من؟؟؟؟؟؟

یکی بگه من کجام؟؟شاید رفتم تو یه دنیای دیگه

پس چرا تو این دنیای جدید فقط من با بقیه فرق دارم؟

انگار همه مثل همیشه هستن.سرد،بی تفاوت .....

اگه خوابم اگه بیدارم اگه مستم اگه هشیارم

اگه مردم اگه زنده ام برام اصلا هم نیست

فقط میخوام ازش بیام بیرون میخوام از این لعنتی خارج بشم

اون کیه؟اون کیه؟اون کیه؟اونی که میتونه نجاتم بده کیه؟

یعنی میشه بیاد سراغم؟میشه دستامو بگیره

میشه بیاد و منواز این زندان نجات بده؟          

اگه میاد منتظرش میمونم تا هر وقت که باشه

تو اگه اومدنی نیستی بگو اگه ماروخواستنی نیستی بگو

 

نوشته شده در جمعه 29 دی1385ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط هادی| |

 

اگه سبزم،اگه جنگل،اگه ماهی،اگه دریا

اگه اسمم همه جا هست،روی لبها تو کتاب ها

اگه رودم رود گنگم،مثل بودا اگه پاک

اگه نوری به صلیبم،اگه گنجی زیرخاک

                                    واسه تو قد یه برگم

                                    پیش تو رازی به مرگم

اگه پاکم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قایق،واسه قایق مثل پارو

اگه عکس چهل ستونم،اگه شهری بی حصار

واسه آرش تیرآخر،واسه جاده یه سوار

                                      واسه تو قد یه برگم

                                      پیش تو رازی به مرگم

اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دستای توبرفم

اگه حرفای قشنگ هرکتابم،برای اسم تو چندتادونه حرفم

اگه سیلم،پیش توقد یه قطره،اگه کوهم پیش توقد یه سوزن

اگه تن پوش بلند یه درختم،پیش تو اندازه دکمه پیرهن

اگه تلخی مثل نفرین،اگه تندی مثل رگبار

اگه زخمی،زخم کهنه بغض یک در روبه دیوار

اگه جام شوکرانی،توعزیزی مثل آب

اگه ترسی،اگه وحشت،مثل مردن توی خواب

                           واسه تو قد یه برگم

                            پیش تو رازی به مرگم

نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط هادی| |

 

چشما مو میبندم ، همه صداها قطع میشه ،چه تاریکی باحالی ، با اینکه

خیلی تا ریکه، میشه همه چیزهای روشنو دید، هیچ کس اینجا دستاش

 کثیف نیست  آدمهای بی احساس مثل سنگ خشک شدند ، دیگه تو

پارکها صندلی سنگی نمی زارن ، ادمها رنگ پاشی نشدن ، میگن اینجا

 آسمون پائیزشو ابر نمی گیره ،راستی شنیدم اینجا برفها شم گرمه ، اصلأ

همه چیز مثل رنگهای پائیز مشته ، مثل خواب می مونه ، شاید هم مرده

باشم ، اما نه فکر کنم یه خورده عاشق شدم ، آخه اینجا فقط یک بو رو

 حس می کنم ، تنها چیزی که باهام اومده همینه ،شاید تنها چیز خوبی که

 بود و میشد همرام بیاد همین بود ، لا اقل تنها نیستم اینجا ، بوی چشمات

 با منه ، هنوز روی لبامه ؛حس میکنم داره سردم میشه ، چشمامو باز می

 کنم ، کنار پنجره نیمه بازوایسادم ،تنها ،تنهای تنها،فقط بوی چشمات با منه ،هنوز روی لبامه 

متن از مهدی

نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط هادی| |

 

ماروباش رو چه درختی اسم مونوجا میذاریم،ماروباش

قسمتی جزاون چشم نامسلمون که نداریم،ماروباش

تشنه موندیم ولی مشت آب نا اهلو نخواستیم سرظهر

گفتی ازجنس نظرکرده ی ابریم ومی باریم ،ماروباش

چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت می کنه

مابه این بغض سمج گفته بودیم ابربهاریم،ماروباش

پاکی تو رونق یه دریاماهی روشکسته توی تور

دریا گفته که ماصیادیم وغافل که شکاریم،ماروباش

به هوای تو چراغ حرمت رفیق وشکستیم نارفیق

چون برای حجله مون میخواستی مهتابوبیاریم،ماروباش

به هواداری تو شیشه میخونه رو با سنگ شکستیم

سنگ و شیشه اگه دشمن منوتوکه موندگاریم،ماروباش

غزل کوچه باغ ماقلندرای پیر وعاشق که اینه

فکر تازه عاشق پیاده باش ما که سواریم،ماروباش

                                 ایناروباش

                                           ایناروباش

نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط هادی| |

                 

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم

   یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم

    خالی سفره مونو پرازشقایق می کنه

     واسه موج های سیاه دست ها رو قایق میکنه    

   مثل یک معجزه اسمش توکتاب ها اومده

تن اون شعرهای عاشقانه گفتن بلده   

همیشه غایب من زخم هارومرهم میذاره

 همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

    نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه

      آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره

   مثل یک معجزه اسمش توکتاها اومده

تن اون شعرهای عاشقانه گفتن بلده

   زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه

    کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

       نعره ی اسب سپید قصه ی مادربزرگ

     بهترین شعرهای در بسته همیشه غایبه

مثل یک معجزه اسمش توکتاها اومده

تن اون شعرهای عاشقانه گفتن بلده

             شاید اون همیشه غایب تو باشی

               تو اگه اومدنی نیستی بگو

               اگه مارو خواستنی نیستی بگو

نوشته شده در جمعه 1 دی1385ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط هادی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست