تار بشکسته
در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند
برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری وصدهاسخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش دردعضیم دلم خجل مانده ازدست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گرهم گله ای هست دگرحوصله ای نیست سرگرم به خودزخم زدن درهمه عمرم هرلحضه جزاین دست مرا مشغله ای نیست دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هرچندکه تا منزل تو فاصله ای نیست در این دنیا که می بینی در ان چیزی نمی ماند نه خود خواهی،نه مغرور گشتن از رخسار زیبایی فقط در آن وفا ماند،کسی هم تاابد زیبا نمی ماند اگر ماند من او را سجده خواهم کرد. دکتر عابدی زمانی که فکرمیکنی تو هفت تا آسمون یه ستاره هم نداری یه نفر یه جای دنیا هست که برای دیدنت لحظه شماری می کنه ویلیام شکسپیر روزها فکر من این است وهمه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟ از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟ مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟ یا چه بودست مراد وی از این ساختنم؟ این اولین مطلبمه با یاد ونام خدا شروع میکنم خدایا به امید تو
من سکوت خویش را گم کرده ام لا جرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها ساز جانم از تو پر اواز بود
تا در اغوش تو راه داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو ای سکوت ای مادر فریادها
درفراغت چرا بیاموزم
یا تو از درد من بیامیزی
یامن از تو دوا بیاموزم
میگریزی زمن که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
چون خدا با توست در شب وروز
بعد از اینم خدا بیاموزم
در وفا کس نیست تمام استاد.از وفا،از وفا بیاموزم
![]()
از تراکم صداهای وحشت زا به وحشت درونم غلبه می کنم و اینک پیش می روم راه و بیراه
ما از رویاهای خود از ترس شکست خوردن ویا حتی بدتر از ان از ترس موفق شدن فاصله میگیریم.
بدون تو تحمل بهشت ممکن نیست وبا تودوزخ دیگر مکانی جهنمی نیست.
جان اسپارو
عشق عشق می افریند عشق زندگی میبخشد
زندگی رنج به همراه دارد رنج دلشوره میافریند
دلشوره جرات میبخشد جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می افریند امید زندگی می بخشد
زندگی عشق می افریند عشق عشق می افریند
...و از عشق مردن
راهی است به سوی خدا
ادامه مطلب
به نام خدا
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یارپری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
زملک تا ملکوتش حجاب بردارند هرانکه خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحاومست ومشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
توباخدای خود اندازکارودل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم که بیداری بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ وبوئی بزلف یارنبرد مگردلالت این دولتش صبا بکند
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



